تبليغاتX
دل نوشته ها

دل نوشته ها

 

تقديم به اولين لبخندي كه خشكيد وتقديم به تمامي دلهاي شكسته ومنتظر

 وتقديم به تو اي تك ستاره شهر تنهايي من.

 

امروز هم احساس تنهايي ميکنم، تنهاي تنها درسرزميني ناآشنا . ميان حقايقي که از آن گريزانم. دراين هنگام به دنبال کسي مي گردم تا حرف دلم رابرايش بازگو کنم اما وقتي که از همه کس و همه چيز نااميد ميشوم  به خلوت ترين مکان پناه مي برم و به دوراز چشم ديگران اشک مي ريزم. اشکهايي که بيان کننده دردهاي دروني ام هستند و درميان اشکهايم تورا صدا ميزنم و ميخوامت ولي تونيستي عزيزم و فقط ياد توست که به من آرامش ميده بيا پيشم .امروز بيش از اندازه به تو محتاجم

                                                                                                     باورم کن.

                                                 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:7 AM توسط سارا و شادی |


شیشه ای می شکند... یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟ مادر می گوید...شاید این رفع بلاست. یک نفر

 زمزمه کرد...باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد. شیشه ی پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم

 مثل آن شیشه ی مغرور شکست، عابری خنده کنان می آمد... تکه ای از آن را برمی داشت مرهمی بر دل

تنگم می شد... اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید... از خودم می پرسم

آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

 دل من سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا ؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:7 AM توسط سارا و شادی |


شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند .

 چون انتها را نمي بينم تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم.

شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم

نمي بيند.

 شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم

از شب مي ترسم : چرا كه تو را در شب از دست دادم.

از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟

                                                       

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:6 AM توسط سارا و شادی |


از نگاه به گذر زندگي خسته شدم.

 
دلم پر از صداست ،صدايي که هيچ کس آنها را نمي شنود.


قلبم پر از درد و ناله ست،ناله اي از يک آرزوي محال.

 

چشمانم پر از اشک هاي خشک شده است،اشکي که از تنهايي ريخته مي شود.


دستانم سرد و خشک است ،خشکي آن از سالها انتظارست.


چهره ام آرام و غمناک است، زيرا هيچ کس مرا نمي بيند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:5 AM توسط سارا و شادی |


امشب در خلوت تنهايي ام آهسته آهسته بي تو گريستم

کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند

تا بداني که بي تو چه مي کشم . . .

کاش قاصدک به تو مي گفت که در غياب تو

رودي از اشک به راه انداخته ام . . .

و کاش پرنده ي سوخته بالٍ عاشق از جانب من

به تو اين پيغام را مي رساند که:

اميد و آرزوهايم بي تو آهسته آهسته

در حال فروريختن است . . .

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:5 AM توسط سارا و شادی |


هرصبح طلوع ديگر است بر انتظار فرداهاي من .

 

قاصدك خوش خبرم روزهاست كه  نيامده

 

ومن در پشت پنجره ي تنهائي توراميخوانم وخاطراتت را.

 

خواهم ماند تنها در انتظار تو.....

 

چرا نوشتم دربرگ تنهائيم براي تو...نمي دانم ؟....

 

شايد كه روزي بخوانند بر تو عشق مرا

 

روزي خواهي آمد ،مي دانم .

 

گريان نمي مانم ،خندانم براي ورودت اي عشق

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:4 AM توسط سارا و شادی |


در صحراي سوزان زندگي؛

 

 اگر تمام رؤياهايم را كركس ها در هم دريدند و خنديدند..

 

در كوچه باغ هاي ساكت عمر؛ اگر تمام نگاهم را سياهي

 

شب دزديد و آن را به خفاش هاي سرگردان سپرد...

 

در خلوت دل؛ اگر ابرها بر من باريدند و غريدند...

 

اگرجاده ها؛ در افق مه آلود فرداها ناپيدا گشت..

 

و عشق همچون مرداب؛ دلم را در خود فرو برد و نيست كرد..

 

ملالي نيست..!

 

بگذار با شادي بياسايند و بگذرانند..

 

هنوزم مي توانم ؛

 

از ايوان فرسوده روحم به آسمان خيره شوم

 

مي توانم دستهايم را به پهناي دلم بگشايم..

 

و نام دوستي را زمزمه مي كنم كه در اين "نزديكيست" ؛

 

اما روزگار حيله گر آن را در آن دوردست ها نقاشي كرده بود...

 

تا شايد آن را نبينم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:3 AM توسط سارا و شادی |


دوخط موازی زاییده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید . آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند . خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت :
ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .. خط دومی از هیجان لرزید . خط اولی .. و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .. من روزها کار میکنم . میتوانم خط کنار یک جاده ی متروک شوم ... یا خط کنار یک نردبام .
خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم یا خط کنار یک نیکمت خالی در یک پارک کوچک و خلوت ! چه شغل شاعرانه ای ..!
در همین لحظه معلم فریاد زد :


                              دو خط موازی هیچ وقت به هم نمیرسند .. و بچه ها تکرار کردند ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:2 AM توسط سارا و شادی |


كيسه ي كوچكي چاي تمام عمر دلباخته ي ليوان شد


ولي هر بار كه حرف دلش را ميزد .. صدايش توي آب جوش ميسوخت

 
كيسه ي كوچك چاي با يك تكه نخ رفت ته ليوان


حرف دلش را آهسته گفت ... ليوان سرخ شد .

وقتي خدا پنجره عشق رو باز كرد منو ديد ازم پرسيد:

امروز چه آرزويي داري؟

 گفتم:خدايا!هميشه مواظب كسي باش كه به اين وبلاگ سر مي زنه

جيرجيرك به خرس گفت : عاشقت شدم خرس گفت : بعد از شش ماه كه از خواب زمستاني بيدار شدم درباره اش فكر ميكنم خرس وقتي از خواب بيدار شد جيرحيرك رو نديد
چون نميدونست كه جيرجيرك فقط سه روز عمر ميكنه .....

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:2 AM توسط سارا و شادی |


صدای غمگینی مرا فریاد میزند که برخیز فرصتی نداری!!!

 

صدایی از دلم مرا به درون خودم میخواند که خیلی وقت است به خودت نیا ندیشیده ای...

 

او دائم میگوید چرا خودت را فراموش کرده ای؟

 

دلم برای خودم میسوزد که چه غریبانه در این سکوت محنت بار جلوی آیینه اثرات تنهایی را

 

درچهره خود به نظاره نشسته ام....چشمانی که معصومند.

 

آری...من خودم رادر آیینه دیدم.

 

آیینه که دروغ نمیگوید...او چشمانی را به من نشان داد که پاک بود وروشن

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02 4:1 AM توسط سارا و شادی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در پهن دشت حيات

آنجا كه ساكنم

نوري يا كورسويي از دور

دلم را نوازش مي دهد

و بشارت بودن، ماندن

و طي كردن

و نه تنها با تو

با تو كه همسفرم بودي

و حال اي همسفر

بيا گذر كنيم

بسوي نور، بسوي روشني

بسوي مهتاب

بيا پنجرۀ عاشقي را

به روي دنيا بگشائيم

بيا دل به او بسپاريم.


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

طالع بيني
لطيفه
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

87/02/01 - 87/02/31

86/11/01 - 86/11/30



پیوندها

دوستت دارم با تمام وجودم
دوستت دارم
نگريستن,عشق,انتظار,مرگ
احساسهاي خاموش
من يك مترسكم اما عاشق كلاغ!
سكوتي پر از راز
من و شب و غم و تو
بي نام و نشانيم تو دنياي سكوت
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


دل نوشته ها  را صفحه خانگي خود کنيد    تماس با{سارا}مدير وبلاگ     دل نوشته ها را به علاقه مندي هاي خود اضافه کنيد